تبلیغات
آینده روشن : همسفر سمیرا

آینده روشن : همسفر سمیرا
کنگره 60 درمان اعتیاد 
قالب وبلاگ
چت باکس


به نام قدرت مطلق الله

روزهای خوب زندگی من

دلنوشته ای به قلم همسفر فاطمه

خدا را شکر می کنم که در تمام 17 سال اعتیاد همسرم ذره ای علاقه من نسبت به او کم نشد و تحت هر شرایطی که بود در کنار او ماندم و این به دلیل عشقی بود که در وجودم حس می کردم


دست به قلم بردن سخت است اما وقتی به این فکر می کنم شاید قلم و خاطره ی من می تواند برای یک نفر امید بخش باشد گفتنی های زندگی بسیار است و ناگفتنی ها بیشتر. برایت با عشق می نویسم پس تو نیز با عشق بخوان و هر زمان که دوست داشتی بخوان.

روزگاری بود و حیاتی، آدمی و زندگانی، آسمانی و زمینی.من موقعی که می خواستم ازدواج کنم 15 سال داشتم که مادرم گفت: تو بزرگ شدی هر لحظه ممکن است در زندگی ات شکست بخوری، ممکن است زمین بخوری اما باز بلند شو و به خدا ایمان داشته باش .

من هم مثل خیلی از همسفران، زندگی ام را با اعتیاد آغاز کردم. از همان دوران عقد به مصرف کننده بودن مسافرم شک کرده بودم اما جرات بازگو کردن آن را نه به خودش و نه به خانواده ام نداشتم .اعتیاد یک مشکل بزرگی برای من بود که زندگی ام را تحت تاثیر قرار داه بود و رابطه من با دوستان و اطرافیانم قطع شده بود. خانواده ام دیگر روی حرف من حساب نمی کردند.

 دلتنگ شده بودم و همیشه در حال فرار از زندگی ، از خانه، از فرزند حتی از جامعه بودم. مدتی که گذشت، نا امیدی به سراغم آمد. وقتی که از همه نا امید شدم، خانه نشین هم شدم با هیچ کس نمی توانستم حرف بزنم ، اصلا در جمع قرار نمی گرفتم چون با چشم دیگری به من نگاه می کردند، چون من یک مصرف کننده داشتم.اگر کسی می خواست به من نصیحت کند می گفت طلاق بگیر و خودت را نجات بده، ولی من حاضر نبودم که به روشنایی بیایم یک روز پدرم آمد و گفت تا کی می خواهی در تاریکی بنشینی دیگر بس نیست .منظور پدرم از روشنایی یعنی همان طلاق بود اما من مثل خفاش حاضر نبودم تاریکی را رها کنم و به روشنایی بروم. گذشت و گذشت تا خدا به ما فرزندی داد وقتی که بچه دار شدم فاصله زیادی بین من و همسرم پیدا شده بود .او در خانه مصرف می کرد ولی دور از چشم فرزندم و بارها به فکر ترک مواد افتاده بود اما هنوز راهش را پیدا نکرده بود.تنها چیزی که از دوران اعتیاد او در ذهنم باقی مانده خاطراتی است برای یادآوری روزها وشب هایی که پشت سر گذاشتم و حالا هر چند وقت یکبار آنها را مرور می کنم تا قدر زندگی ام را بیشتر و بهتر بدانم که گریه هایم به شادی و نفرتم به عشق تبدیل شد.

مهم تر از آن عامل ورود من به کنگره آموزش های عالی آن بود آموزش هایی که مرا ترغیب می کرد تا شاد باشم با تفکر تصمیم بگیرم و حرکت کنم .خدا را شکر می کنم که در تمام 17 سال اعتیاد همسرم ذره ای علاقه من نسبت به او کم نشد و تحت هر شرایطی که بود در کنار او ماندم و این به دلیل عشقی بود که در وجودم حس می کردم و البته می دانستم که این عشق و محبت دوطرفه است .تا امروز که به مسافرم نگاه می کنم بیشتر از قبل به او افتخار می کنم نه فقط به دلیل درمان شدنش بلکه به خاطر اینکه باعث درمان کسانی می شود که در گیر اعتیاد هستند و به نوعی به آنها کمک می کند و زکات رهایی خود را عاشقانه می پردازد و باز هم خدا را شکر می کنم که راه کنگره به ما نشان داده شد که به لطف آموزش های کنگره سربلند از بوته آزمایشات الهی بر آمدیم. این روزها، روزهای خوب زندگی من است که می توانیم در کنار هم نفس بکشیم و همین که می توانیم در کنار هم باشیم و در کنار هم نفس بکشیم کافیست .

فقط می خواستم بگویم که تو زیباترین هدیه ای هستی که خداوند تو را با دستان کنگره به من اهدا کرد از خدای خودم و کنگره عشق سپاسگزارم.از جناب آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان سپاسگزارم که بستر لازمه را برای رها شدن خانواده های درگیر اعتیاد در این مکان مهیا نمودند.

امیدوارم همه کسانی که در باتلاق اعتیاد به سر می برند با این مکان مقدس آشنا شوند و اشکهایی که برای اعتیاد جاریست تبدیل به اشکهایی شود که از سر شوق برای رهایی از اعتیاد جاری می شود.

به امید رهایی مسافرم و رسیدن به حال خوش و با تمام وجود از زحمات راهنمای مسافرم آقای علیرضا کاظمیان و راهنمای گل خودم خانم سمیرا کمال تشکر را دارم و از خداوند بهترینها را برایشان آرزومند هستم.

با احترام همسفر فاطمه از لژیون نوزدهم

تایپ: همسفر الهه

 




طبقه بندی: دلنوشته، 
[ یکشنبه 6 خرداد 1397 ] [ 06:45 ب.ظ ] [ همسفر: سمیرا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

کنگره 60 درمان اعتیاد
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :