تبلیغات
آینده روشن : همسفر سمیرا

آینده روشن : همسفر سمیرا
کنگره 60 درمان اعتیاد 
قالب وبلاگ
چت باکس


به نام خالق زیبایی ها

در باب دستور جلسه هفتگی: جشن همسفر

به قلم کمک راهنما ؛ همسفر سمیرا


همسفرش شو،بال پروازش شو،مقابلش و در روبرو نباش،رها کن،سکوت کن،محبت

 کن گفتم مگر می شود او معتاد است .گفتند نه او مسافر است

 وهمسفری باید او را همراهی کند....

در کوچه وپس کوچه های تاریک وسرد حرکت می کردم .همیشه در روبه رو بودم نمی دانم چرا؟همیشه در روبرومی ایستادم فکر می کردم دیگران نا حق حرف می زنند ومن حق دیگران گناه کارهستند ولی من نه .

همین طور پیش می رفتم وتمام آبادی های پشت سرم را خراب کردم .جاده تاریک وسرد ولغزنده بود .حتی گاهی که می لغزیدم وسر می خوردم بازهم به اوتکیه می کردم واز او کمک می خواستم..

او خوب بود فقط یک عیب داشت و عیبش این بود که او معتاد بود .اعتیاد را مدام مانند چماقی بر سرش می کوبیدم. در جاده زندگی هر دو نزدیک پرتگاه می شدیم وسنگهای زیر پایمان خالی می شود ولی نمی دانم چه نوری ،چه دستی ،چه حکمتی باز از افتادنمان جلوگیری می کرد کمکمان می کرد که در کنار هم باشیم.

در اوج ناامیدی ودر آن تاریکی نوری ،صوتی ،حسی ما را به طرف خودش کشید .نمی دانم چرا این نور این قدر قدرت جاذبه اش زیاد بود.آمدم ونشستم .گفتند همسفر !نگاه می کردم وچیزی نمی گفتم .گفتند دوستش داری ،عاشقش هستی بغضی گلویم را فشار می داد واشکم جاری شد .گفتم آری .

گفتند:همسفرش شو،بال پروازش شو،مقابلش و در روبرو نباش،رها کن،سکوت کن،محبت کن گفتم مگر می شود او معتاد است .گفتند نه او مسافر است وهمسفری باید او را همراهی کند .فقط طبق خواست خود او می توانی یاری کنی البته فقط از طریق افکار والقای مثبت.

آمدم وماندم ونشستم در کنارش در جاده ای لغزنده ویخ بندان .آرام آرام حرکت می کرد وگاهی به راست وگاهی به چپ حتی نزدیک پرتگاه .ولی این بار در کنارش بودم ونمی ترسیدم چون خیلی با آرامش حرکت می کرد و او بود که می گفت می شود به جای اینکه من با گفتارم القای مثبت کنم او می گفت وحرکت می کرد.

شدم همسفر مسافر بیمار ودراه مانده شدم همسفری که نه جسم و نه روان و نه جهان بینی سالمی داشت .هر روز که می گذشت تازه می فهمیدم من همسفر چه قدر ضد ارزش دارم و با خود می گفتم تا کی وتا کجا می خواهی بروی وتقصیرها را گردن این و آن بیندازی . تا کی مسئولیت کارهایت را به عهده نمی گیری ایمان داشته باشد ودر صراط مستقیم حرکت کن.

یکی یکی آبادی ها را طی کردم چه قدر این آبادی ها درس زندگی ودرست زندگی کردن به من آموخت چشم و دلم در این آبادی ها باز شد ،چه قدر در رفتارم ،گفتارم،کردارم تاثیر گذاشته بود و چه زیبا همه چیز را می دیدم ،چه قدر از زندگی در کنار همان معتاد وبچه ها لذت می بردم و چه آرامشی گرفته بودم.

یکی یکی آبادی ها را پشت سر گذاشتم تا رسیدم به مقصد .به مقصد عشق و محبت .چنان در من رخنه کرده بود که مسافری را که سیاه وزشت می دیدم تازه او فرشته نجات من شده بود .

آری شدم همسفرمسافری که به واسطه همان مسافر  یاد گرفتم  سختی ها برای رشد کردن من بوده برای امتحان وشاید خطاهای گذشته ام وفهمیدم و از طبیعت درس گرفتم درخت وسبزه برای رشد زور نمی زنند .خورشید برای تابش زور نمی زند .اگر برای انجام هر کاری تلاش کنم و از انجام آن لذت ببرم آرام آرام به همه چیز می رسم .

آری من همسفر امروز افتخار می کنم که خداوند مصرف کنند ه ای را سر راه من قرار داد که به واسطه او طعم ولذت واقعی زندگی ومحبت وعشق را درک کنم .آری مسافرم من را به بهشت آورد که با بودن در این بهشت به آرامش وآسایش وصلح برسم .خوشحالم که همسفرم در کنگره 60 ومی توانم به واسطه درست سفر کردنش بتوانم گره گشای همسفر دیگر باشم ودر شادیهای او شریک ومانند عقابی بر بلندی ها پرواز کنم.

به امید رهایی تماهی همسفران از نا امیدی ،ترس ،منیت وافکار منفی ونیروهای بازدارنده.

با احترام کمک راهنما ؛ همسفر سمیرا

 




طبقه بندی: دستورجلسات هفتگی، 
[ پنجشنبه 23 آذر 1396 ] [ 12:31 ب.ظ ] [ همسفر: سمیرا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

کنگره 60 درمان اعتیاد
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :