تبلیغات
آینده روشن : همسفر سمیرا

آینده روشن : همسفر سمیرا
کنگره 60 درمان اعتیاد 
قالب وبلاگ
چت باکس


به نام خدا


لژیون نوزدهم  همسفران شعبه‌ شیخ بهایی در روز دوشنبه 2 /5 /96 با استادی همسفر 

سمیراوبا حضور  اعضای  لژیون و با دستور جلسه "سی دی مردم داری " رأس ساعت17:45  

برگزارشد.

Related image

به ادامه مطلب مراجعه کنید...





در این سی دی صحبتی است بین استاد رعد و شاگرد نگهبان تحت عنوان یار واقعی: 

خوشحالم که یادی از من نمودید من هم خوبم و در دوایر بیکران به آنچه مقدر است ادامه میدهیم.به یاد همه و یاد حق هستیم. برای آنچه خود پیش می آوریم و آنچه در لوح ما نوشته شده با احترام خاصی برخورد می کنیم.چطور شد یادی از من تنها نمودی؟
شاگرد:  من همیشه به یاد تو هستم
استاد:  حتماً تو هم مثل من قدری تنهایی را لمس نمودی و بی وفایی آشنایان بیگانه! مهم نیست.
در این باور باش که همچنان که میگذرد نبوده و نخواهد ماند.
 یاری داری که تنهایت نگذاشته و این مهم است.
زیرا محبت را یادآور می شود و به تقدیر واقعی که واقف هستیم
 با فصل جدید آغازی نو کن که همه چیز را با احیای خودت دوباره جان ببخشی
 و آنگاه با دنیای دروغین سابق وداع کن
 و با نیروی جدید و تفکر جدید پیش برو که انشاءالله هرگز تنها نخواهی بود. یک یار واقعی بیش از هزاران هزار دوستان دروغین قیمت دارد.
 و اکنون خود میدانی وقتی باورها با محبت واقعی عجین میشوند واقعیت محبت را لمس میکنی و دیگرانی که هیچوقت حضور نداشتند همان ظروف تهی هستند که ما با آنها کاری نخواهیم داشت.
 میدانی؟ تو یک مسئول هستی و جستجوگر! و کسی که جستجو میکند مانند نوایی که خوب یاد ندارد بنوازد اما آنقدر مینوازد که بهترین را بنوازد.
 و آنگاه که به بهترین رسید همه به نوای او گوش میدهند
 و از هنر او خیلی ها به وجد می آیند و با این مطالب باید منظور ما را فهمیده باشی.


اینجا صحبت می کند که آنچه مقدر هست و آنچه خود پیش می آوریم. 
آنچه که مقدر است-دفعه های قبل گفتیم تقدیر آن چیزی است که خود ما بوجود می آوریم با افکار و اندیشه های خودمان! امروز یک عملی انجام میدهیم فردا با آن مواجه میشویم، و دیروز کاری کردیم که امروز با آن مواجه میشویم. بهترین مثالی هم که برایش زدیم این بود که یک ماه پیش یک چک کشیدیم و تاریخ امروز را زدیم و الان بعد از یک ماه امروز نوبت چک ما میشود. تقدیری هست که ما قبلاً رقم زدیم که ما یک ماه دیگر این پول را پرداخت کنیم. تعهد کردیم. این میشود مقدر!
یکی هم آنچه که ما خودمان پیش می آوریم. آنچه مقدر است مربوط به گذشته است یعنی گذشته انجام دادیم حالا یکسری مسائل را پیش می آورد. یکسری عملیاتی است که امروز داریم انجام میدهیم. خود ما امروز  پیش می آوریم ، که این برخوردش و واکنشش یا همین امروز اتفاق می افتد یا بعداً. آن چیزی که ما خودمان پیش می آوریم ، خیلی مهم است. یعنی در حقیقت این دوتا بس اگر فرمان الهی را کنار بگذاریم تقدیر ، سرنوشت ها با خواست اشخاص رقم زده میشود و آنچه که پیش بیاوریم هر دوتا مربوط به خودمان است. ما خودمان هستیم که میکاریم. ما امروز جو میکاریم وقتی جو میکاریم ، قطعاً جو برداشت میکنیم. ما گندم میکاریم ، گندم برداشت میکنیم.چغندر میکاریم ، چغندر برداشت میکنیم. امروز خشم میکاریم ، خشم برداشت میکنیم.باد میکاریم ، طوفان درو میکنیم. محبت میکاریم ، محبت درو میکنیم. بعضی انسانها مغزشان کوچک است. من در سراسر کنگره با این قضیه مواجه هستم که وقتی در یک شرایطی قرار میگیرند حتی در مرحله ایجنت و مرزبان داریم که این پست را بهش دادیم همان اول بد رفتاری و کج رفتاری با مردم آغاز کرده اند. باید صبر کنند هنوز در مرحله خیلی کوچکی هستند و هنوز شروع نشده. 
اگر یک موقعیتی انسان بدستش می آید باید از آن موقعیت استفاده مثبت بکند. بنابراین اگر ما در یک جایگاه هایی قرار میگیریم ، یک شرایطی پیش می آید ، خداوند مقدر میکند ، در یک مرحله کوچکی است کله نکنیم باید  ظرفیتش را داشته باشیم.
اگر مرزبان میشویم باید مردم دار باشیم با مردم به خوبی رفتار کنیم. به نیکی و مهربانی رفتار کنیم. با ادب رفتار کنیم با سر نیزه صحبت نکنیم.  اگر  ایجنت یک شعبه ای هستیم با مردم با خوبی و محبت و درست رفتار کنیم. اگر راننده تاکسی هم هستیم با احترام و خوبی با مردم صحبت کنیم. در هر جایگاهی داریم کار میکنیم این برخورد درست ما ادب و نزاکت ماست. 
یک موقعی انسان در موقعیتی قرار نگرفته و در جایگاهی نیست که بخواهد از آن سواستفاده کند. اگر در جایگاهی قرار گرفت باید از آن جایگاه به عنوان یک پله و یا نردبان استفاده کند. پس وقتی انسان در شرایطی قرار میگیرد باید از آن شرایط به بهترین شکل ممکن استفاده کند. و در هرجایگاه و پست و مقامی که قرار گرفتیم بهترین کار این است که مردم دار باشیم.
ما وقتی در جایگاه قرار میگیریم به مردم بیشتر احتیاج داریم. وقتی قرار نگرفتیم نه کسی با ما کاری ندارد. کسی درمورد ما اظهار نظر نمیکند ولی وقتی به جایگاهی برسیم روی ما حساب میکنند و در موردمان اظهار نظر میکنند پس ما نیاز به شناخت بیشتر و حمایت بیشتری داریم ما باید حرکتمان حساب شده باشد. این مطالبی است که باید در نظرمان باشد که وقتی در جایگاهی قرار میگیریم بتوانیم بهترین استفاده را از آن بکنیم و خودمان را برای مرحله بعدی آماده کنیم.

درست است ما همه انسان هستیم ولی تمام مساله روحی و روانی و حالات ما تحت یکسری  مکانیزم بیوشیمی است. کمی از این مواد بالا و پایین میروند و آدم افسرده و یا شاد میشویم. دوپامین بالا میرود آدم شاد و شارژی میشویم و سروتونین پایین می آید افسرده و گوشه گیر میشویم و میل به خودکشی داریم. تمام حالات خلق و خوی ما روی اینهاست. روی سیستم ایکس است. و خود ما با کارهایی که انجام میدهیم و فعلهایی که انجام میدهیم ، بستگی به این دارد که آن فعلی که انجام میدهیم در مسیر ضد ارزشهاست یا در مسیر ارزشهاست. اگر دزر مسیر ضد ارزشها باشد روز به روز سیستم ما را بیشتر تخریب میکند(سیستم بیوشیمی) وقتی تخریب کرد در ناراحتی ، نگرانی و اضطراب و مسائل دیگر به سر میبریم. هر چه به طرف ارزشها حرکت میکنیم کارهای درست انجام میدهیم اصطلاحاً در صراط مستقیم هستیم این مواد بهتر ترشح میکنند ، بهتر کار میکند و ما در یک وضعیت خوبی قرار داریم.

گویی خداوند و یا طبیعت این را کنترل کرده. درست است بر هر انسانی نگهبان و یا نگهبانانی گماشته شده است که یکی به خیر و یکی به شر مشاوره میدهد ولی هر کاری ما انجام بدهیم به این موادها بستگی دارد. وقتی بین نسانها را خراب میکنم و پشت سر دیگران حرف میزنم سیستم خودم را خراب میکنم وقتی سیستم خود را تخریب کردم در انزوا قرار میگیرم. تبدیل به یک انسان بی شخصیت میشوم. مردم روی من حساب نمی کنند. مرئم از من خوششان نمی آید مردم جلوی من حرف نمی زنند و من از این قضیه رنج میبرم و وقتی که رنج بردم روی سیستم ایکسم اثر میگذارد دوپامین و سروتونین بدنم را پایین می آورد. و با این بالا رفتن و پایین آمدن می تواند انسانی در بهشت و یا جهنم قرار بگیرد. که یکی از چشمه هایی که در بهشت است همان مساله خمر است. پس تعیین کننده این مساله و مواد است.ما اگر میخواهیم حال خوشی داشته باشیم باید سعی کنیم در جهت ارزشها حرکت کنیم.

ما یکسری افراد بیگانه داریم. یکسری افراد آشنا داریم مثل پدر،مادر،خواهر،برادر،همسر و دوست... حال یکسری از این آشنایان هستند ولی بیگانه اند. یعنی پدر و پسر هستند ولی باهم کاملاً بیگانه اند. نسبت فامیلی و رابطه خونی دارند ولی با هم بیگانه هستند.

خیلی انسانها هستند که با هم بیگانه اند آن چیزی که تعیین کننده است پیوند محبت است. خیلی از افراد هستند که غریبه اند و با هم رابطه ای نداریم ولی پیوند محبتمان خیلی قوی هست. چون ممکن است بعضی از فامیلها یا کسانی که نسبت درجه یک با شما دارند مدت زیادی است که آنها را ندیدید ولی بعضی افراد را هر روز می بینید دوستتون هستند. بعضی آشنایان بی گانه اند و بعضی آشنایان دشمن هم هستند. 

این باور را بکن که همین طوری که میگذرد قبلاً نبوده بعداً هم نخواهد بود یعنی زندگی و دنیا ثابت نیست ، تغییر میکند. اگر الان مشکلات داری تغییر میکند. اگرخوشی و یا ناخوشی تغییر میکند انسان دائماً در حال تغییر است.

ممکن است برای هر کسی اتفاق بیافتد با اینکه آشنایان بیگانه هست ولی یک یاری دارد که این یار تنهایش نگذاشته است. حال این یار به اشکال مختلف می تواند باشد. 

وقتی آن یاری باشد که انسان را تنها نگذاشته آنوقت انسان محبت را به یاد می آورد که محبت هم وجود دارد.

یعنی ما نباید منتظر باشیم همیشه یک چیزی از بیرون بیاید و یا اتفاقی از بیرون برای ما بیافتد. قبلاً مصرف کننده بودی و حالا وارد دوره و پروسه دیگری شدی  و فصل جدیدی باز شده.  کلیه مسئولیت به عهده خودت هست و خودت باید خودت را احیا کنی خودت باید به همه چیز جان ببخشی یعنی موتور حرکت باید خود ما باشیم.

ما یکسری دنیای دروغین قبلاً  داشتیم و با آن وداع کردیم یا الان داریم که حقیقت نیست و ماسک است. ماسک خیلی انرژی میبرد پنهان کاری خیلی خیلی انرژی میبرد. 

بعضی ها برای یک شرایطی با ما دوست میشوند اما یک دوست باشد که در تمام فراز و نشیبهای انسان همراهش باشد این ارزشمند است.

کسی را دوست داریم و دوست داشتنمان هم دوست داشتن واقعی است آنگاه محبت را لمس میکنی. محبت باید واقعی باشد هم باور باشد هم محبت! محبت را باید لمس کرد.کسانی که در شرایطی لازمشان داری نیستند و وجود ندارند و فقط یک نام هستند آنها ظرفهای تهی هستند. انسانی که محبت ندارد یک ظرف خالی است. و این خیلی بد است زیرا انسانی که محبت ندارد بیشترین رنج را خودش میبرد. سختی را خودش میکشد. تنها چیزی که از انسان خیلی ارزشمند است محبت درونی اش است. وقتی محبت نباشد به چه دردی میخورد؟ حال هر مقامی هم داشته باشد. مثل درخت بی ثمر است. ما با ظرفهای خالی هیچ کاری نداریم.

جستجوگر هستی یعنی هنوز داری میگردی و همه چیز را نمیدانی. این برای سفر اولی ها و دومی ها صادق است که در حال جستجو هستند. مثل کسی که میخواهد یک سازی را بزند و یا نوایی را بخواند بلد نیست بزند و یا بخواند هر روز تمرین میکند باید آنقدر تمرین کند که تا به یک مرحله ای برسد که به نوایش همه گوش کنند. اشتباه میکند از اشتباه نباید ترسید. ما وقتی مرتکب اشتباه میشویم باید از اشتباهمان درس بگیریم . از شکست تجربه کنم تا وقتی یاد بگیرم.

مثل راهنمایی است که همه چیز را یاد میگیرد و شروع میکند به شاگرد گرفتن و به همه آموزش میدهد.

همه ما جستجوگر هستیم حرکت میکنیم. خیلی چیزها را بلد نیستیم باید ذره ذره یاد بگیریم. دچار اشتباه و مشکلات میشویم ولی از اشتباهات باید درس بگیریم نکته مهم هم همین است که اگر از اشتباهات درس بگیریم خیلی نتیجه مطلوبی است ولی اگر درس نگیریم بدرد نمی خورد.

وقتی کار ضد ارزشی انجام میدهیم تا زمانی  که دنبال این باشیم چه کسی ما را لو داده هیچ وقت به نتیجه نمیرسیم. از اشتباهمان درسی نگرفتیم. اگر روزی فهمیدیم که کار ما اشتباه است از این لحظه ما از اشتباه درس گرفتیم. و شکست را می توانیم به پل پیروزی تبدیل کنیم.

شکار گوهر جان:

سردار در نقش استاد بازی می کند.

سردار: می دانید که انسان در قید حیات دنیوی با معیار هایی زندگی می کند و با آنچه که می دانسته و کسب نموده سفر می نماید شاید به نظر بعضی ها قدری کهنه باشد اما شکل آن معیارهها عوض می شود ولی همان مفهوم را دارد.
 مانند اینکه در قدیم در بادیه ها سنگی غذا طبخ می کردند کم کم از فلزات  بهره برداری شد و به شکل امروزی در آمد که شما در ظرفهای شیشه ای هم غذا طبخ می کنید اما عمل یکی است .
من امروز در پی خبر و یا کسی نبودم اما بچه میشی مرا بدنبال خود در نیزار  کشانید او برای دیدن من آمده و قدری با هم گردش میکردیم زیرا من از کودکی وقتی که طفلی بودم از بچه میش ها بسیار خوشم می آمد و از آنها مواظبت می کردم شاید یکی از آنها باشد .
 گفتن این مسایل حکایت از محبتی است که هیچ وقت از بین نمی رود .
 گفتن این مسایل حکایت از محبتی است که هیچ وقت از بین نمی رود و از این سبب در کنار محبت چیزی هم نادیده می پندارند .در اندیشه شما نمی توانم و یا نمی خواهم وارد بشوم اما امیدوارم با تصمیماتی که در این مدت حتماٌ با تفکر انجام داده اید راه بهبودی را برگزیده باشید. 
 هدف و خواسته ی ما این است که آنچه در این راه قدم برمیدارید باید کفه های ترازو  اندازه باشند . حتماٌ منظور مارا خوب می دانید ما در این باب در گذشته بسیار سخن گفتیم در مورد تطبیق درون و بیرون واضح است که بایستی در صراط مستقیم حرکت نمایید.
 امیدواریم که در کلیه امورات تطبیق را به انجام برسانید تا توفیق بیشتری حاصل نمائید . در قالب انسانها همیشه همه چیز قابل تعویض است .
 در شکار گوهر جان هم به گونه های مختلف که غیر الهی می باشد این عمل صورت می گیرد . خوب است که انسان در امتداد حیات خویش به آنها برسد و مجبور نباشد برای بعضی مطالب بی ارزش رنج سفر دوباره را به خود راه بدهد . به هر حال شیطان در زیباترین قالب وارد افکار و ذهن انسان می شود .
به هر حال شیطان در زیباترین قالب وارد افکار و ذهن انسان می شود  بگذریم. وسوسه همیشه با ما به حیات خود ادامه می دهند و اگر ما قادر باشیم از آنها دوری کنیم ، راه خود را بهتر و زودتر می یابیم .
 انشاالله که ادای مطلب  شده باشد نوشته ها خوبند وقتی که در کنار تعقل و تفکر بالاتری قرار بگیرند به عبارتی یک قدم از آنچه در یافت میدارید جلوتر باشید  صحت و سقم آنها را خوب درک می کنید . در مورد خانواده هم زمامدار  راستی ما را یادآوری و ترغیب به حفظ و نگهداری آن می نمودند . امیدواریم که این توصیه را از مابپذیرید.

پس کل زندگی یک سفر است ، از تولد تا مرگ سفر است ،از ازل تا ابد هم در سفر است .و در طول سفر همیشه با آن چیزی که کسب کرده سفر میکند اگر تریاکی است با تریاک سفر می کند اگر الکلی است با الکل سفر میکندو ... هر چه که کسب کرده سفرش با آن است و آنها جدای از انسان نیستند .
انسان کوله پشتی دارد که با آن کوله پشتی زندگی می کند هرچه در کوله پشتی بیاندازند همراهش است . نمی تواند کوله پشتی را از خودش دور کند . حالا تنفر دارد این تنفر در کوله پشتی است . حسادت دارد،حسادت در کوله پشتی است .کینه دارد در کوله پشتی است.پس می بینید هر چه که در کوله پشتی  دارد بیشتر از همه خودش را رنج میدهد چون در کوله پشتی است همراه خودش است در مثل اینکه مارو عقرب و غیره همیشه همراهش است او اگر محبت و عشق باشد اینها همراهش است .

کل زندگی یک سفر است که ما باید طی کنیم و میگذرد و گذران است. در طول سفری که انسان میکند از عصر هجر تا به امروز بعضی چیزها عوض نشده و معیار عوض نشده شکلها عوض شد ولی همینطوری بوده کسی که در غارها زندگی می کرد و بدگویی می کرد الان هم همان کار را انجام می دهد اگر کسی با دشمنی و ترس و کینه بوده هنوز هم هست . الان با 100 سال پیش عوض نشده و فقط شکل و  فرمش عوض شده است که استاد ادامه میدهد:

قدیم با آتش غذا غذا طبخ می شد الآن هم با آتش در قدیم یک چوبی بود از آنها آتش درست می کردند الان گاز و ماکروفر و غیره که باز همان حرارت است . انسانها در کل تغییر نکردند و همان هستند اگر قدیم محبت بوده الان هم هست تغییر نمی کند . اگر کینه بوده الاه کینه هم هست دشمنی قدیم بوده حالا هم هست.همه چیز از قدیم بوده شکلش عوض میشود اما مفهومش عوض نمیشود.

می خواهد بگوید اگر شما حتی به یک حیوان هم  محبت داشته باشید جاودانه می ماند . به یک کبوتر ، به میش گوسفند جاودانه می ماند .انسانهایی که بی وفا هستند در مقابل محبت این افراد بیمارند.

محبت هیچ وقت از بین نمیرود شاید باورتان نشود چون حلقه های حیات را نمی شناسید . نمی توانید مجسم کنید و هضم کنید اما این را بدانید که محبت هیچ زمان از بین نمی رود اینهایی که در جهان به هم محبت دارند قطعاً پس از مرگ هم چه در برزخ و فردوس وچه در جهنم اینها جای دیگر به هم محبت دارند و اگر محبت نداشته باشند آنجا هم ندارند. محبت دو سر کمان بی انتهاست که آغاز و پایان مشخصی ندارد . امیدوارم روزی این مسئله را درک کنید .

نخواهید سرعت بدهید حتی راجع به خواسته هایتان اگر بخواهید شتاب بردارید به نتیجه نمی رسید و در می مانید . بعضی مسایل باید زمانش سپری شود . درمان باید 11 ماه بگذرد برای هر کاری به زمان نیاز داریم . شما زمان را نمی توانید حذف کنید . اگر زمان را هم نمی توانید حذف کنید . اگر زمان را هم بتوانید حذف کنید سیستم نا متعادل می شود و پایدار نخواهد بود باید حتماٌ سیستم زمان را در نظر گرفت در سفر دوم عجله نکنید حتی در زندگی اگر بخواهید پله های ترقی زندگی را سریع طی کنید تبدیل به دزد و سارق می شوید در نهایت به زمین می خورد . 

کاری کنید که کفه های ترازو به تعادل برسد . این تعادل راباید در تمام سطوح برقرار کنیم اگر در مورد dst باشد باید مقدار دارد ، مقدار مصرف ، ساعت همه باید روی بالانس خودش باشد . مهمترین مطلب تطابق درون وبیرون است هرچه ما درون و بیرونمان با هم یکی بشود ما راحت تریم . وقتی یکی نباشد  انرژی فوق العاده زیادی می خواهد که شما پنهان کاری کنید . ولی اگر ظاهر و با طن یکی باشد انسانهای خوشبختی هستیم و راحت هستیم و در آسایش  آرامش بیشتری هستیم . انسان سیر را طی میکند و در جهت مثبت و منفی به تکامل می رسد و آن کسی که در جهت ارزشها و خوبیها به تکامل میرسد  و ظاهر و باطنش یکی میشود وارد فردوس میشود و  در  جهت منفی که ظاهر و باطنش یکی شده و جلوی همه هر خلافی انجام میدهد تکلیفش معلوم است.

اما  کسی است که ظاهر و باطنش یکی نیست به تو برمی گوید دوست دارم اگر بتواند تو را دور می زند و خدمت می کند اما چون نا گزیر است به گونه ا ی دیگر برخورد می کند . ما جنایتکاری نداریم که ظاهر و باطنش کامل روی هم بیافتد چون هیچ فسادی انجام نمی گیرد مگر اینکه لباس تقوا به آن پوشیده شود. اگر بخواهیم درون و بیرون را تطبیق دهیم باید در صراط مستقیم حرکت کنید.

در وجود انسانها همه چیز قابل عوض شدن است می تواند پاکی برود جایش ناپاکی بیاید . می تواند نا پاکی برود جایش پاکی بیاید .می تواند درستی بیاید جایش دروغ برود و بالعکس.

شیطان که سنبل مسایل منفی انسان است در زیباترین شکل ممکن وارد افکار انسان می شود . چون تو را خیلی دوستت دارم ، دارم این حرف را بهت می زنم چون تو را خیلی دوستت دارم اگر لژیونت را عوض کنی و بروی پیش را هنمای دیگر بهتر است . مثلاٌ در مسجدی  نماز می خوانند . حال هر مذهبی در معبد یا کلیسا  و یا هر جا می خواهند بمبی را منفجر کند . شخص را می برند غسل می دهند و می گویند اگر ضامن را بکشی لحظه ای بعدش نزد عیسی مسیح هستی . چقدر بودند که جوانهای کشور را به گرو ههای مختلف سیاسی بردند با افکار زیبا به کجا رسیدند.  پس شیطان هیچ وقت به صورت زشت و کریه وارد نمیشود به زیباترین شکل وارد میشود.

وسوسه ها همیشه با ما هستند زمانی نمی رسد که وسوسه ها قطع شود . حتی در نفس مطمئنه هم وسوسه  خواهد بود ولی به مرحله ای از دانایی می رسد که جلوی وسوسه ها را می گیرد  اینطور نیست که هیچ حسی و وسوسه اس نداشته باشد و اگر هیچ حس نداشته باشد می شود چوب.پس حس و وسوسه ها همیشه هست . ولی کسی که به نفس مطمئنه می رسد با تفکرش و اندیشه اش از وسوسه ها دوری می کند و جلوی وسوسه ها را می گیرد. هر چه انسان آگاه تر باشد بهتر می تواند جلوی وسوسه ها را بگیرد  و هرچه نادان تر باشد جلوی وسوسه ها را نمی تواند بگیرد .

صحبتی است از رسول خدا ، برای تمام انسانها  " اینکه می فرمایند برای تمام انسانها شیطانی گمارده شده است فردی سوال کرد برای شما هم هست می گوید بله برای من هم هست ولی اجازه نمی دهم که دخالت کند." خاصیت انسان این است که وسوسه دارد ولی انسان جلویش را سد می کند .

 در پایان جلسه با دعای اعضا به اتمام رسید.

سی دی هفته آینده  :لنگر کشتی را بکشید

برچسب ها: کنگره 60 درمان اعتیاد،  
[ دوشنبه 16 مرداد 1396 ] [ 06:22 ب.ظ ] [ همسفر: سمیرا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

کنگره 60 درمان اعتیاد
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :